غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

355

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شود كه سپاه از فقر و فاقه نجات يابند امير اسماعيل گفت كه ما لوازم عهد و پيمان در ميان آورده اين مردم را امان داده‌ايم اكنون بكدام تأويل ازيشان چيزى طمع كنيم و بتعجيل تمام كوچ فرمود كه مبادا بوساوس شياطين جن و انس امرى كه مستلزم نقض ميثاق باشد واقع شود و چون در منزل اول نزول كردند كرت ديگر امرا همان سخن را در ميان آوردند امير اسماعيل فرمود كه خدائى كه اسب عمرو ليث بتازيانهء تقدير پيش من دوانيد قادر است براينكه بىشكستن عهد تهيهء اسباب سپاه من كند در خلال اين احوال كنيزكى از كنيزان خاصهء شهريار عدالت‌شعار گردن‌بندى كه مرصع بود بقطعهاى لعل از گردن بيرون كرده بر موضعى مرتفع نهاد و بمهمى مشغول گشت غليوازى قطعهاى لعل را گوشت‌پارها پنداشته درربود و بعضى از تركان سوار شده بهر جانب كه موش‌گير در پرواز بود مىتاختند بحسب اتفاق حمايل از مخلب و چنكال غليواز جدا شده در چاهى از چاههاى كاريز افتاد و جهة بيرون آوردن آن كسى بچاه رفته از آنجا بچاهى ديگر راه بود و صندوقها مىنمود و آن شخص نزديك به آن صناديق شتافته ديد كه همه مملو از زر و گوهر است آن خود خزانهء عمرو ليث بود كه سام در آن مكان پنهان ساخته بود بالجمله بواسطهء رعايت حسن عهد و پيمان باضعاف مضاعف آنچه از متوطنان هرات بوصول رسيدى بدست لشگريان امير اسماعيل درآمد بيت از عهدهء عهد اگر برون آيد مرد * از هرچه گمان برى فزون آيد مرد نقل است كه امير اسماعيل محمد بن هرون را بنيات خويش در جرجان و طبرستان حاكم گردانيد و بعد از چندگاه او را طلبيده محمد اطاعت ننمود بلكه لواء مخالفت مرتفع ساخته روى برى آورد و گماشتهء مكتفى خليفه را با برادر و پسرش قتل كرد امير اسماعيل با سپاهى وافر بصوب رى در حركت آمده محمد بن هرون بقزوين گريخت و امير اسماعيل او را تعاقب نموده محمد روى بجانب طبرستان آورد به صحت رسيده كه در وقتى كه امير اسماعيل بقزوين درآمد باغات از فواكه و انگور پر بود اما از غايت عدالت او هيچ لشكرى دست تصرف به طرف ميوهء كسى دراز نتوانست كرد و امير اسماعيل حكومت رى را ببرادرزادهء خود ابو صالح منصور بن اسحق داد و او مدت شش سال در آن مملكت باقبال گذرانيد و محمد بن زكريا طبيب كتاب منصورى را بنام او تمام كرد و امير اسماعيل بعد از آنكه از عراق مراجعت نمود و ببخارا رسيد لشكر بتركستان كشيده بعضى از آن ولايات را مفتوح گردانيد و سالما غانما ببخارا بازگشت در روضة الصفا مسطور است كه عدالت امير اسماعيل آن درجه داشت كه نوبتى شنود كه سنك رى كه زر خراج را به آن وزن ميكنند از سنگهاى ديگر زياده است همان لحظه ايلچى برى فرستاد تا سنگهاى آن مملكت را مهر كرده ببخارا آورد و چون تفحص نمود و دانست كه آن سنك زياده است اشارت فرمود تا زيادتيرا اسقاط نمودند و سنك معدل را برى ارسال داشت و گفت تا آنچه در سنوات سابقه بواسطهء تفاوت سنك از رعايا زياده بيرون آمده در مال سنوات آينده بريشان حساب نمايند